شهر را گشتم که مانند پیدا کنم| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ نو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس،هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد
 
 
+ فاضل نظری
 
 

ادامه مطلب  

هیچکس ....  

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس، هیییییچکس اینجا به تو مانند نشد
پ.ن. خدایا تو همه کسی و هیچکس جز تو نیست... تو برای مان نیک روزی و حال و تقدیر خوب بخواه...
خدای من.... تو بی مانندی... سرپرستی مان را عهدار باش و برایمان مقدر کن آنچه خود میپسندی ...

ادامه مطلب  

خود پنهانی  

من اسیرم در خودم زندانیمخسته گشتم از خود پنهانیمبر اساس اعتقادهایی غلطدور گشتم از بعد انسانیمسالیانست که نمی آید دگرباطنم دیگر مرا مهمانیمحال تنها گشته ام من ظاهریکه درون کالبدی شیطانیمبا جدال من میان باطنمرانده گشتم از خود حقانیم

ادامه مطلب  

افسون نگاه تو  

افسون نگاه تو به دریا ماند
دریای نگاه تو به صحرا ماند
افسون شده وهم لقایت گشتم
دریا زده موج نگاهت گشتم
سودا زده فراق و داغت گشتم ماتم زده و به دم هلاکت گشتم
پروانه پر بسته و در دام توام
رحمی بکنی یا نکنی خام توام
افسونی و مواجی و سوازنی تو
هر لحظه ز عشق ما گریزانی تو
#آرمان_رکنی_پور
HTTPS://TELEGRAM.ME/MEHR_POEM

ادامه مطلب  

به خدافظی تلخ تو سوگند نشد...  

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد...
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
 
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
 
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
#فاضل نظری

ادامه مطلب  

من تمام شهرو گشتم  

من تمام شهروگشتم نکند هرگز نبودی
اثری از توندارم تو که هستی و که بودی
کل شهر دخیل بستم به خود خدا خستم
تو اصلا خداشناسی که دعا اثر ندارد
تو زمن در فراری ،کس زتو خبر ندارد
همه شب غرق سکوتم من دگر رو به سقوطم 
خون را عوض نشاید عشق تو به تاروپودم
ذکر تسبیح و سجودم همه حال فکر تو بودم
پيدا نمی شوی تو من تمام شهرو گشتم 
با امید رفتم افسوس ناامید برگشتم...
 

ادامه مطلب  

 

آهنگ خداحافظی تلخ از محسن چاووشی دانلود کن 
اینم متنش 
 
به خداحافظیِ تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هایمهر چه از طعمِ لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرار توئم و در دل تنگم گله هاستآه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جایِ خودش را داردجانشین تو در این سینه، «خداوند» نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندندتا فراموش شود یادِ تو، هر

ادامه مطلب  

نشد  

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع، ولی لبهایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه، خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!

ادامه مطلب  

بی قرار  

به خداحافظیِ تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هایمهر چه از طعمِ لب سرخ تو دل کند نشدبی قرار توئم و در دل تنگم گله هاستآه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاستبا چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جایِ خودش را داردجانشین تو در این سینه، «خداوند» نشدخاطرات تو و دنیای مرا سوزاندندتا فراموش شود یادِ تو، هر چند نشدمن دهان باز نکردم که نرنجی از منمثل زخمی که لبش باز به

ادامه مطلب  

514  

گشتم و گشتم انقدر که توانستم بالاخره حسن یوسف برگ سبز قدیمی پيدا کنم. هر روز حالش را می پرسیدم و شاید بخندی اما گاه گاهی بوسی هم از گوشه ی بزرگترین برگش می کردم. امروز برحسب عادت همیشه برای هزارمین بار رفتم سراغ گلدان ها و سراغ حسن یوسف برگ سبز قدیمی که دیدمش ناخوش احوال است. حالا حالم بد است یک عالمه سم گل ریختم روی برگ هایی که بوسشان کرده بودم. رسمش این نبود که جای بوسه های من را سمی بگیرد که میدانم حال گلم را بدتر میکند. حال گلم مثل حال درونی خ

ادامه مطلب  

 

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر 
هیچکس هیچکس اینجا به تو مانند نشد 
هر کسی در دل من جای خودش را دارد 
جانشین تو در این سینه خداوند نشد 
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند 
تا فراموش شود یاد تو هر چند نشد 
من دهان باز نکردم که نرنجی از من 
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
وصف حال

ادامه مطلب  

۳۶۵ روز...  

هرچی گشتم
همه سایت ها رو
تا یه چیز قشنگ واست پيدا کنم
هیچی نبود
میخوام از خودم بگم

ادامه مطلب  

خداحافظـــــــی  

به خداحافظی تلخ تو سوگــــــــــــــــندکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع، ولی لب هایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشدبا چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهرهیچ کس… هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه “خداوند” نشدخاطرات تو و دنیای مرا سوزاندندتا فراموش شود یاد تو، هرچند نشدمن دهان باز نکردم که نرنجی از منمثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد

ادامه مطلب  

 

وای که من چقد منگلم.
باز پسوردم یادم نمی اومد.
اومدم به ساناز مسیج بدم دوباره خوشبختانه دیدم چت های قبلبمونو پاک نکردم.خلاصه گشتم پيدا کردم

ادامه مطلب  

005  

امروز حدود ساعت ده بیدار شدم، چای دم کردم و اماده خروج از خانه گشتم. ادرس گرفتم و به طرف پلیس رهسپار شدم، ولی در ماموریت بودند و به شنبه موکول شد. در برگشت پرینتی از حساب گرفتم تا به همراه مستندات ارائه کنم. چند ساعتی پیش بهزاد بودم و بعد از خریدی کوچک به خانه باز گشتم. عصر خوابیدم و پیش از غروب بیدار شدم. بسیار گرم بود و کاملا خیس بودم. ساعات پایانی شب ویدیو اسکچ دیدم و چند طرح زدم. کنکور به سرعت نزدیک می شود و من هنوز اماده نیستم.

ادامه مطلب  

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هاییم
هرچی از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله 
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جا نشین تو در این سینه خداوند نشد
 
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندن تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمی که لبش باز به لبخند

ادامه مطلب  

منتظرتم .....  

طرح چشمان قشنگت، در اتاقم نقش بستهشعر می گویم به یادت، در قفس غمگین و خستهمن چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستیساحل ام شو، غرق گشتم بی تو در شب های مستی ساحل ام شو، غرق گشتم بی تو در شب های مستی
خیال کردم بری، میری از یادمتو رفتی و نرفت چیزی از یادمتو رفتی تازه عاشق تر شدماز اونی هم که بود بدتر شدم من
صبح تا شب این شده کارمکه واسه ی چشات بیدارمتو خدای عاشقایی، تو تموم کس و کارم
تو به داده من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدیتو نذاشتی برم از دست، اگه چیزی

ادامه مطلب  

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد  

 
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
 بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
 خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندن
تا فراموش شود یادت تو , هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من 
مثل زخمی که لبش باز به

ادامه مطلب  

 

بیقرارم من قرارم را کجا پيدا کنم     شب نصیبم روزگارم را کجا پيدا کنم؟من که در این شهر حتی خود را گم کرده ام   شمع بَزم شام تارم را کجا پيدا  کنم؟زیر سقف آسمانی خالی از خورشیدو ماه مانده ام  لیل و نهارم   را   کجا  پيدا   کنم؟فصل یخبندان  ندارد قصد کوچ  از  خاطرم مُنجمد گشتم  بهارم  را  کجا  پيدا   کنم؟کاروان  درد  نقد  هستیم  با  خویش بُردرفته  بر  بادم  غبارم  را  کجا  پيدا   کنم؟بی پناهی پای در بند حصار حسرتمدوستان راه فرارم را کجا پید

ادامه مطلب  

یک اتفاق  

باورم نمیشه15-16 سال از آخرین باری که دیدمش یا پیام براش فرستادم میگذره
چند ساله پیش هم توی فیس بوک گشتم اما نتونستم پيداش کنم جمعه تولدم بود طبق معمول داشتم گذشته رو میجوییدم ییهو یادش کردم اگه من بافلانی ازدواج کرده بودم چه جوری بودم الان .......
یا فلانی و فلانی
اما این بیشتر تو ذهنم اومد و موند ....دیشب اتفاقی فضولیم گل کرده بود تو اینستا داشتم میگشتم و اسمشو زدم و گشتم و گشتم ییهو یکی اومد فقط شبیهش بود واقعا خیلی شبیهم نبود
داشتم صفحه رو بالا

ادامه مطلب  

 

بار اول که دیدمش پیش خودم گفتم این همونیه که تو رویاهام دنبالش می گشتم  این همونیه که  می خوامش یه نفس عمیق کشیدم  انگار  ارامش  وجودمو  پيدا  کردم  با همه مقابله  می  ایستادم تا انتقام تنها حرفی زده می شد نسبت به او , تلافی کنم  . 

ادامه مطلب  

فاضل  

 
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس این جا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!  
(فاضل نظری)

ادامه مطلب  

مرد درون قاب عکس  

      چند روز بود که دنبال عكسش می گشتم هیچ عکسی نبود نه در گالری موبایلم و نه در آلبوم خانوادگی مثل آنروز كه بدنبال عكس کودکی هایم می گشتم و پيدا نمی كردم انگار زمان بعضی چیزها را باخود می برد به دور دست ها شاید قرار است هیچ وقت به آنها نگاهی نیاندازی؛ ولی بالاخره پيدایش كردم همان بود خودِ خودش، با همان چشمان مثل همان روزها كه از داخل قاب روی طاقچه نگاهم می كردبا موهایی پرپشت  و چشمانی که نگاهی نافذ داشت، گاهی لبخند میزد، گاهی مرد درون قاب نا

ادامه مطلب  

ای باد سبکسار مرا بگذر و بگذار!  

و چه حس تلخی است...
دلم خاطرات دوران دبیرستان را می خواهد.
سرمای صبحی که منِ منتظرِ رسیدنِ سرویس را می گزید!
سرویسی که سوارش که میشدم، علیرضا، امیر و احسان را که میدیدم، تمام غم ها از یادم می رفت.
و کلاس هایی که برای شروع شدن برخی از آنها لحظه شماری می کردم؛ و برای تمام شدن برخی دیگر نیز!
یادش به خیر! زنگ نماز، زمانی که با علیرضا می رفتیم اتاق کامپیوتر، در را از پشت قفل می کردیم و کانتر بازی می کردیم!
و باز یادش به خیر، آن هنگام که عصر ها، با مترو و

ادامه مطلب  

 

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآورد

ادامه مطلب  

مشاعره:))  

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآورد

ادامه مطلب  

دلتنگی  

امروز خیلی دلم گرفته
بیش از حد معمول دلتنگم
اومدم کنار دریا جایگاه همیشگیم اما...
قدم زدم اما....
همه ذهنم رو گشتم تا یه نفر پيدا کنم که بتونم چن دیقه باهاش حرف بزنم شاید ارووم بشم اما دریغ....
چقدر سخته تنهایی
چقدر سخته بی همدمی....

ادامه مطلب  

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر  

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کنلحظه ای چند بر این آب نظر کنآب آیینه عشق گذران استتو که امروز نگاهت به نگاهی نگران استباش فردا که دلت با دگران استتا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
****با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زدچون کبوتر لب بام تو نشستمتو به سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتمتا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانمسفر از پیش تو هرگز نتو

ادامه مطلب  

غیبت  

فردی از دوستش بابت غیبت و تمتی که به او زده بود، حلالیت طلبید.او گفت به یک شرط قبول می‌کنم که یک بالش پر را کنار جاده روستا روی دستت بگیری و هنگامی که باد می‌وزد آن را با خنجر پاره کنی و در معرض باد بایستی تا تمام پرها را باد ببرد.آن شخص آمد و گفت این کار را انجام دادم.دوستش گفت حالا برو پرها را جمع کن.️ وی رفت و بعد از مدتی آمد و گفت هرچه گشتم و از دیگران هم کمک گرفتم نیمی از پرها را نیافتم. دوست حکیم و دانایش گفت:غیبت و تهمت مانند این پرها پخش

ادامه مطلب  

...  

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هاییم
هرچی از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
 
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کسی اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جا نشین تو در این سینه خداوند نشد
 
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندن تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمی که لبش باز به

ادامه مطلب  

دو شعر زیبا از فاضل نظری  

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاستآه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاستمثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آبدر دلم هستی و بین من و تو فاصله هاستآسمان با قفس تنگ چه فرقی داردبال وقتی قفس پر زدن چلچله هاستبی هر لحظه مرا بیم فرو ریختن استمثل شهری که به روی گسل زلزله هاستباز می پرسمت از مسئله دوری وعشقوسکوت تو جواب همه مسئله هاست
 "فاضل نظری"**********************************به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع ولی لبهایمهر چه از طع

ادامه مطلب  

خوب و بدِ حالم!!  

تشخیص خوب از بد همیشه هم آسون نیست. خوب و بد آدمها و تعریفشون از خوب و بد با هم فرق داره. مثلا بنر زده شده خوبه چون سایه بونه و نمیذاره آفتاب خونه رو گرم كنه و بده چون جلوه و نمای بدی از نوع حلبی آباد به خونه میده !!حالا این خوبه یا بد؟؟********كتاب میهمان نوشته سیمون دوبووار خیلی سخت پیش میره، خوندنش اصلا انگار طلسم شده!! اصلا خوشخوان نبود، دنبال ترجمه بهتر گشتم اما پيدا نكردم . امیدوارم فردا بتونم تمومش كنم.

ادامه مطلب  

خنده  

از زندگیم راضی ام اما این روز ها خیلی عصبانیم ، احساس میکنم گاهی تمام احساساتی که سعی میکنم مدیریتشون بکنم تبدیل به خشم میشن ، دیشب خواب میدیدم که عصبانی بودم . وقتی که داشتم با عصبانیت این ور و اون ور رو نگاه میکردم چشمم افتاد به شما .. به شما با خنده های از ته دلتون .. وقتی سرتون رو موقع خنده میبرید عقب .. عصبانیتم کلی فروکش کرد :)
 
پ.ن : هر چی گشتم یک عکس از اون خنده هایی که میگم پيدا کنم ، پيدا نشد !
پ.ن : مرسی که هنوز خوابتون رو میبینم !

ادامه مطلب  

کــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــک  

بچه ها یه لطفی بکنید من به یه چیزی نیاز دارم....
یه باکسی هست، تو وبای کد سازی و اینا، کد و میریزن توش میذارن ما کپی کنیم؟
من به کد اون باکس نیاز دارم شدیددددددددددددددددددددد.
خواهشا کمک کنید.
هر چی تو نت گشتم دوباره پيداش نکردم....
میشه شما یه چرخی بزنید، کدو پيدا کنید به من بدید؟
واقعا ضروریه... ممنون

ادامه مطلب  

زنده کردن مرده  

شیخ عباس کشوان که قریب به ۴۵ سال از عمرش خادم و کلیددار حرم مطهر حضرت عباس بوده، میگوید: شبی قبل از نماز صبح در اطراف ضریح مطهر حضرت عباس(ع) بودم و دیدم زن عربی دختر خود را بر روی پشت خود بسته و با ورود به حرم، ضریح را دید و به زیارت پرداخت. این خانم حدود چند ساعت ضریح مبارک را زیارت کرد و من حساب کردم بالای ۵٠ مرتبه به دور ضریح چرخید و هر بار که یک دور تمام می‌شد، چیزی می‌گفت و دوباره حرکت می‌کرد.نماز صبح که تمام شد، دیدم که آن دختر بچه در کنار ض

ادامه مطلب  

فریدون مشیری!  

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
 
یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1